تبليغاتX
قشنگتـرين اشتباهــي... !

قشنگتـرين اشتباهــي... !

Dj Valeri

قشنگترين اشتباهي .... !

رو به روي من سرابه

بخت من هميشه خوابه
رو دلم جاي يك زخمه
بی تو زندگیم عذابه


توي اين شهر سياهي
ميدونم تو بي گناهي
واسه ي من تا هميشه
قشنگترين اشتباهي

حالا ديگه خوب ميدونم
به تو رسيدن محاله
براي گذشتن از من
دل تو چه بيقراره


 

تو غرورمو شکستی

دل به يكي ديگه بستي


قشنگترین اشتباهی ...
حالا هر شب بي تو
قلب من ميگيره
منو تهديد ميكنه
بي تو ميميره

صداي رفتن تو
توو گوشمه انگار
ميگه از پيشم برو
خدانگهدار

ميدونم كه انتظار
فايده نداره
دل من هميشه
زرد و بي بهاره

صداي رفتن تو
توو گوشمه انگار

میگه از پیشم برو

خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:53  توسط Валериы 

دلم گرفته .... !

دلم گرفته

به دل نگیر

این روز ها با هر بهانه ی کوچک زود بهم می ریزم

با هر بهانه ی کوچک تر از کوره در می روم

مثل همیشه پژمرده که می شوم

چشم هایم می ترکد از خنده

شب تا گاه صبح بیدارم به تماشای شب

دلم گرفته

از خواب می پرم

بر مي خيزم با شتاب، از شب

به خود قول ميدهم

به دل نگیرم از مرموز کوچه ی بن بست

من:گرفته حال بچگی ام

هوا:گرم

گرمای من:سرد تر

اعتراض:خفه تر- منگ تر!

بی خیال

بی خیال مفهوم همه فهم!

بی خیال وزن سنگین بغض

.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:36  توسط Валериы 

حرفها كه تكراري ميشوند .... !

حرفها كه تكراري ميشوند،

غصه ها كه عادي مي شوند،

شعرها كه بي صدا مي شوند 

وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي شوند

بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت گل مي كنند

وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه فرقي نمي كند

غصه ها كه عادي مي شوند

زمستان با بهار و امسال با پارسال

وقتي به آسمان يكجور نگاه مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا

و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،

و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند

:  یعنی

بهار هر وقت دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت

خواست دلش بگيرد،

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:28  توسط Валериы 

برگ اميد

 

برگهايي که مرا برگ اميدي بودند ٬ دانه دانه همه ريخت

نيمي خواب، نيمي بيدار،نيمي انسان، نيمي فرشته ام و همواره از تو نوشته ام. گريه ها و خنده

ها، بالهاي پرنده ها، هرچه بود و هر چه هست، لحظه هاي بي شکست ، قصه هاي واپسين،

عشقهاي آتشين ، آفتاب و آسمان و قلبهاي مهربان جلوه اي از حضور توست. نيمي آواز، نيمي

سکوت، نيمي نور و نيمي سوت و کورم و همواره از تو دورم. به رنگين کمان که مي نگرم به

عطرهاي بيکران که دست مي زنم ، از تو دورتر مي شوم. اين همه فاصله را چگونه تاب

بياورم؟ کاش مي توانستم براي شبهاي وحشي ام کمي مهتاب بياورم.کدام کتاب را بخوانم ؟ کنار

کدام خوشهً انگور بمانم به سوي کدام اقيانوس پارو بزنم؟ چه کنم با مظلوميت پيراهنم ؟ کدام سيب

بوي دهان تو را دارد؟ بوي عشق و مهرباني را؟ در چشم چه کسي تصوير تو شفاف تر مي

نشيند؟ چه کسي روز و شب تو را از هر پنجره اي که دلش بخواهد، ميبيند؟ وقتي با توام چراغ

اتاقم خاموش نمي شود وهيچ خاطره اي فراموش نمي شود. وقتي با توام ملکوت در دستهاي

روشن من است و مي توانم به همه فرشتگان فخر بفروشم . نيمي سلام و نيمي بدرودم ، نيمي

کوير و نيمي رودم و ديشب باز از تو سرودم . همه ستاره ها به زمين آمدند. به ديدار اين دل

غمگين آمدند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:9  توسط Валериы 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 12:54  توسط Валериы